تبليغاتX
لوچ خندان
لوچی درد نیست که درمانست و از اینروست که لوچ خندانست
 معنی هنر !
عاشق گشت و گذار در طبیعت هستم.
مشکلم اینه که هر وقت به گشت و گذار میرم، کاملا از هنر دلسرد میشم! 
از هنری که تلاش میکنه به واقیت نزدیک بشه، هنری که تصور میکنه میتونه چیزی به این جهان موجود اضافه  کنه. مگه چیزی هم میشه به کمال اضافه کرد؟
وقتی این چیزا رو میفهمم ، تازه کمی حواسم سرجاش میاد که: بیخود زور نزن که... هنر کنی! سرتو بنداز پایین و مدادو بگیر دستت و بنویس و بکش ! نه برای کاملتر کردن دنیا، که خودت اینقدر ناقصی که... بلکه برای اینکه فقط بنویسی و بکشی، چون کار دیگه ا ی ازت بر نمیاد، همین! 

|+| نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه نوزدهم مهر 1389  |
 ناکجا آباد

چهارمین دوره اجرای جشنواره ای نمایش ناکجا آباد ماه قبل در شهر والنسیا 
به آخر رسید.
این نمایش داستان آدمها یه که در سرزمینی فراتر از "اینجا"و "آنجا"زندگی میکنن.
داستان دنیای درون مهاجرینه. دنیایی که به ندرت با دیگران قسمت میکنن.
این نمایش در سال ۲۰۰۸ برای اولین بار در هلند اجرا شد، و برای بیان صریح حقیقت، و شیوه نو اجرا، به عنوان بهترین نمایش سال از طرف مرکز فرهنگی اتحادیه اروپا شناخته شد.
در عکس
گروه بازیگران نمایش از چپ به راست، یک بازیگر مرد ، و همینطور بگیر و برو جلو تا آخر، مرد، زن، زن ، مرد و... نفر خوابیده، لوچ خندان!

|+| نوشته شده توسط فرهاد در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389  |
 آب وحشی

 
به جای نوشتن یک مطلب طرحی رو که اخیر ساخته ام براتون نمایش میدم. حس میکنم که  شاید  تجسمی از شرایط زندگی همه ما میتونه باشه.
|+| نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388  |
 برای میم!

|+| نوشته شده توسط فرهاد در جمعه یازدهم دی 1388  |
 

|+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه نهم دی 1388  |
 محض خنده

- من میگم که هنر وظیفه  سیاسی داره
- اشتباه میفرمایین ، سیاست وظیفه  هنری داره
- هر دو از مرحله پرتین! هنر باید شاعرانه باشه
- عقیده  من اینه که شعر باید سیاسی باشه
- موافقم!هنر اجتماعی مقدمه
- مزخرف  میگی! هنر آزاد مقدمه
- هنرمند خارج از کشور به درد نمیخوره
- اما  هنرمند داخله کشور دامنهء دیدش محدوده
- هنرمند باید توی خاک خودش بمونه و کار کنه
- بر عکس هنرمند باید بره و جهان رو ببینه، دیدشو باز کنه
- فقط ماییم که هنرمندیم!
- فقط اونا  هنرمندان!
- باید زیر فشار و سختی کار کرد تا هنر شکوفا بشه.
- هنر باید در فضایی آزاد خلق بشه.
-سانسور به رشد هنری کمک میکنه.
- سانسور هنر رو به قتلگاه میبره
- ....................................
-...................................
- ........................................
- ..................................
همه سعی میکنیم که بیانیه صادر کنیم
همه حق داریم
همه درست میگیم
همه باید دیگران رو متقاعد کنیم که هنر دقیقن و فقط همونه که ما میگیم
همه به دور از اشتباهیم
همه به حقیقته هنر واقفیم
همه زیر فشاریم
همه حقمون ازمون گرفته شده
همه در قبال مردم   مسولیت داریم
همه فقط در برابر هنر مسولیت داریم
همه
همه
همه
همه باید دیگران رو امر به معروف کنیم
همه باید مثل من فکر کنن
راه من بهترینه
فکر من عالی ترینه
منم که حقیقت هنرو درک کردم
منم که پرچمدار به حق هنرم
منم که در تاریخ هنر باقی میمونم
منم که
منم که
و دیگران....
همه نادانند
همه گمراهند
همه بی هنرند
همه فراموش خواهند شد
همه به درک خواهند رفت
همه به زباله دان تاریخه هنر ریخته خواهند شد
همه ...... غیر از من!
هیچکس مثل من درد های اجتماعی رو نمیشناسه
هیچکس مثل من هنر رو نمیفهمه
هیچکس مثل من به وطنش پابند نیست
هیچکس مثل من جهان بینی نداره
.....
حالا اگه کسی جرات داره دهنشو باز کنه ! تا بهش بفهمونم که....
میهن دوستی یعنی چی!
تعهد هنری یعنی چی!
زیبایی شناسی یعنی چی!
شهامت هنری یعنی چی!
محبوبیت یعنی چی!
موفقیت یعنی چی!
... یعنی چی!....یعنی چی! 


|+| نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388  |
 خشونت

یه نفر با یه مجسمه زده توی صورت برلوسکونی! پنجاه هزار نفرم از طریق فیس بوک این کارو تائید کردن! خیلیا از این بابا دلخورن که داره ایتالیا رو به سمت بدبختی و انحطاط سیاسی  و اقتصادی هل میده.

اما آیا خشونت راه حل مسائل اجتمائیه؟ یا فقط باعث رشد دیکتاتوری میشه؟ این بحث روزه.

|+| نوشته شده توسط فرهاد در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388  |
 شما با هم فامیلین؟


- شما با شاهرخ فروتنیان فامیلین؟
-بله پسر عموم هستن.
- شما با فرهاد فروتنیان فامیلین؟
- بله پسر عمومه .
این قضیه ۳۰ ساله كه تکرار میشه، و جواب هم همیشه همینه. مشکل از اونجا شروع شد كه شاهرخ وقتی بچه بود عاشق نقاشی بود و من عاشق  هنر نمایش ، بعدش من رفتم دنبال نقاشی و شاهرخ رفت دنبال چیزی دیگه، سالها بعد من دوباره رفتم سراغ کار نمایش  و شاهرخ رفت دنبال نقاشی، چند سال بعدش من دوباره رفتم سراغ نقاشی و شاهرخ رفت سراغ بازیگری و... خلاصه دور و بر یا  بلاخره نفهمیدن كه کدوم یکی از ما چیکار میکنه؟! کی نقاش و کی بازیگره  ؟ حالا وضع شاهرخ میشه گفت كه معلوم شده، دست کم از نظر مردم اون بازیگره ، وضع من شلوغ تر از این حرفاس، هنوزم مثل گذشته همه این کارا رو میکنم،  حالا این شده مشکل مردم و هر کدوم از ما باید به هر مناسبتی اینو توضیح بدیم.  اگه با این توضیحات  این موضوع برا ی شما روشن شده  و روزی به یکی بر خوردین كه همچین چیزی رو پرسید جوابشو لطفن بدین. ما كه خودمونم نفهمیدیم چی شد!

|+| نوشته شده توسط فرهاد در شنبه چهاردهم آذر 1388  |
 


ماههای اخیر اینقدر از خونه ام دور بودم که آرزوی لم دادن روی همین مبل و تماشای برنامه های مزخرف تلویزیون و بد و بیراه گفتن به سازنده هاش، بردن سطل آشغال به پائین ساختمون و... شده بود رویا!

در برلین با یه گروه بیست نفره بازیگر از اطباع ترکیه بگیر تا سومالی، آلمان و ارمنستان، اسپانیا و ایتالیا کار کردم. ده روز تمرین فشرده و 25 اجرا دم دیوار برلین( که دیگه نیست) تجربه ی خوبی بود، از این شهر خوشم اومد، البته از آدماش، از هر رنگ و قبیله و ملتی اینجا زندگی میکنن، معرکه بود. سفر بعدی به سلامتی شما " والنسیا"س در اسپانیا که 40- 50 روز دیگه اس و باز همین نمایش و باز گروه جدید بازیگران اسپانیائی! روز از نو و روزی از نو! کم کم دارم از این نمایش خسته میشم( با اینکه یکی از بهترین کارای زندگیمه) میخوام کار جدیدی شروع کنم. اما از دیدار مکانها و آدمای جدید سیر نمیشم.

|+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه یازدهم آذر 1388  |
 دوستی
دوستی از زیباترین احساسات بشریه حتا اگه ویرتوال باشه. من از طریق این وبلاگ و در کل اینترنت دوستان زیادی پیدا کردم، آدمایی كه از طریق رد بدل کردن کلمات به هم دوخته شدیم، و دوستی تعهد به وجود میاره، این هم از خواص دوستیه و در این مورد گاهی همه مون  دچار کمبود میشیم، گاهی ریتم زندگی روزمره به شکلیه كه وقت یا حوصله نوشتن و یا تعریف کردن چیزی، قسمت کردن حسی یا خبری باقی نمیمونه و کاملا طبیی یه كه دوستان از این وضیعت رنجیده خاطر بشن. من به علت شرایط فعلی کاریم بیشتر وقتم در سفر میگذره، برای اجرای نمایشاتم طی ۱ سال گذشته ۴ مورد سفر نسبتا طولانی داشتم، الان هم در برلین هستم كه با یک گروه ۲۰ نفره  بازیگر در حال اجرای نمایش سرزمین هیچ کس  هستیم، ۲ هفته اینجا خواهم بود و بعد از بازگشت به هلند تدارک کار بعدی شروع میشه كه ۴ ماه بعد باید در اسپانیا به اجرا برسه، و بعد باز سفر  به ایران و بعد لبنان و..... میدونین كه این حرفه وقت و نیروی زیادی از آدم میگیره و هر چقدر هم دل میخواد كه بیاد به توقفگاه لوچ و با شما گپ بزنه، بیشتر روزا بدن و ذهن از فرط خستگی نمیکشه و این جاست كه میدونم كه دارم در مورد  دوستام کوتاهی میکنم و شرمنده میشم، اما بازم هر وقت دنیا لحظه یی  دست از سرم برداره اولین جایی كه میام بازم همینجا و پیش شما .
|+| نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388  |
 
 
بالا